تبليغاتX
سکوت شب
نوشته های من...

در تنهايي تنهايي هايم

در دل تنگي دل تنگي هايم

در غربت غربت هايم

دل شکسته ام با تو نجوا مي کند

مرا از سرزمين آرزوها رانده اند

از سرزمين دوستي ها

از ديار شادي ها

شايد تنها گناه من...

نمي دانم.

خسته ام و در مانده.

عزيزم خيلي دل تنگت هستم.

در تنهايي و غربت خود اسيرام.

دل شکسته ام مرهمي از جنس نور.

مرهمي از جنس محبت.

مرهمي از جنس گلهاي ديار خوشبختي

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:1 توسط ترنم شب |
من از اول هیچی نمیدونستم

هی فرياد کنم سهم من اين نيست

چه فايده هی بگويی می دانم

اول و آخرش باز من بايد صبوری کنم

باز من بايد سکوت کنم...

انگار که فرق می کند
اگر که
از من
می گریزی
انگار که
فرق می کند که
انگار خیال کرده ای
عاشقی زکام است
زود خوب می شوم
داری سعی می کنی
سرنوشتت
بهتر باشد

 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 16:21 توسط ترنم شب |